بنام خدا

این روزها منو محمد امین تقریبا روزهای آرومی را سپری می کنیم .

توی سقف اتاق خواب محمد امین رو کلی ستاره شب نما چسبوندم شبها که می خواد بخوابه توی اتاقش ستاره هارو با هم می شماریم که محمد خوابش ببره ، بعضی شبها هم پسرکم دوست داره موزیک گوش بده که بخوابه .

یه آهنگ ترکی توی مبایلم دارم که خیلی دوست داره موقع خواب میگه که مامان ترکی بزار گوش بدم بعد میگه مامان حالا نازم کن تا خوابم ببره .

خلاصه تا زمانی که آقا پسر خوابش ببره من باید نازش کنم .

محمد امین از شش ماهگی که من رفتم سر کار شروع کرد به مک زدن انگشت تا حالا که چهار ساله شده نمی دونستم که چطوری ترکش بدم هر راهی را بکار می بردم به بن بست خوردم.

تا اینکه دیشب یه اتفاقی رخ داد که باعث تعجب من شد ،وقتی خوابیده بودیم محمد هم کنار من خوابیده بود انگشتشو به من نشون داد و گفت : مامان چرا انگشتم این شکلی شده ؟ انگشتم از بین رفته .

منم گفتم :مامان از بس انگشتتو می کنی توی دهنت اینجوری شده .

و محمد گفت : مامان بدو برو چسب بیار بزن روی انگشتم ،منم سریع اقدام کردم و چسب آوردم و روی انگشتش زدم و بعد بهم گفت مامان حالا دستمو بگیر که یه وقت نکنم توی دهنم منم این کارو کردم و بالاخره محمد امین بدون اینکه انگشتشو مک بزنه خوابش برد، و من هم خوشحال از اینکه پسرم خودش تصمیم گرفته و عمل کرده به خواب عمیقی  فرو رفتم .

 

 

/ 5 نظر / 25 بازدید

سلام پسر عموی عزیزم خوشحالم که دیگه مثل من انگشت نمیخوری.کاش من هم تصمیم میگرفتم انگشتم[تایید] رو نخورم. [ماچ]علیرضا سلام زهره جان خوبی؟محمد گل رو از طرف من ببوس.امیدوارم در کنار هم خوش باشید.اومدین بوشهر به ما سر بزنید. راستی هفت سینتون هم خیلی خوشگل بود[دست][قلب]

زهره مامان کیانا

افرین به این تصمیم و اراده اش.پسر خوب وگل.[ماچ] من اپ جدید کردم لطفا به ما سربزنید[لبخند]

ر حما نی

[فرشته][قلب][خجالت][زبان][ماچ][دلشکسته][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][هورا][هورا][هورا][دست][دست][دست][دست][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

نیاز

سلام زهره جون.امیدوارم خوب و سلامت باشید. چقدر خوب که محمد جون تصمیم گرفته انگشتش رو دیگه نخوره[لبخند] چسبوندن ستاره ها به سقف اتاق هم خیلی جالب بود[قلب]