منو پسرم

سلاملبخند

 

20 اردیبهشت سال 88 اولین پست وبلاگ محمد امین ثبت شد و یکسال گذشت با خاطرات تلخ و شیرین امیدوارم از این به بعد همیشه بهترین خاطر ه ها را در کنار هم داشته باشیم عشق من .قلب

Emoticon

پسر گلم

از روز تولدت تا حالا  نتونستم خاطرات قشنگ و دوست داشتنیتو ثبت کنم عزیز دلم روزهای گذشته درگیر اسباب کشی بودیم و حسابی منو بابایی کار کردیم      

            واسه همین فرصتی پیش نمی آمد که با آرامش خاطر بشینم و شیرین کاریها و حرفهای نازتو و البته فضولیهاتو برات بنویسم.

اسبا ب کشی ما از طبقه پایین خونه به بالا بود بخاطر مشکلاتی که خونه پایین داشت و بابای درخواست خونه بهتری از شرکت کرده بود و بالاخره خونه طبقه بالا ی خودمونو به ما تحویل دادند بالا از هر لحاظ بهتره و برای شیطنتهای تو میدون بازتره.

دیشب منو تو با هم نشسته بودیم و فیلم می دیدیم ...

محمد امین :مامان دوباره بریم پایین زندگی کنیم.

مامان : محمد این که بازی نیست ما اومدیم این جا و دیگه نمی ریم پایین.

محمد امین : آخه من دوست دارم هم پایین هم بالا باشیم اینجوری بهتره.

قابل توجه شرکت پتروشیمی.

 

 

محمد امین این روزها خیلی به من قول میدی که اشتباهاتی که در طول روز انجام می دی دیگه تکرار نشه ولی باز هم تکرار می شه ...

محمد امین مگه نگفتم وقتی دوستات میان این همه اتاقتو بهم نریز.

محمد امین :باشه مامان قول می دم دیگه کارو نمی کنم خواهش می کنم منو دوست داشته باش تو که با من دوست بودی چرا اینجوری شدی من دیگه این کارو نمی کنم مامان خواهش می کنم وای خدا چیکار کنم .

خلاصه اینقدر التماس می کنی که دلم کباب میشه ولی دوباره از فردا روز از نو .

محمد امین جان یه دوست داری به اسم طاها که دو سال از خودت کوچیکتره نمی دونم چرا هیچوقت با طاها سازگاری نداشتی و همیشه بهش کتک می زنی من خیلی از این مسئله ناراحت بودم آخه مامانش همیشه ازت گله داره منم همیشه در این مورد باهات حرف می زنم که اون از تو کوچیکتره و باید باهاش مهربون باشی

امروز احساس کردم سرانجام یه کوچولو حرفام تاثیر گذار بود چون امروز طاها رو که دیدی گرفتی توی بغلت و بوسش کردی و آوردیش خونه و کلی با هم بازی کردید و خیلی مواظب بودی که اتفاقی واسش نیافته مرسی مامان حداقل به این حرفم گوش دادی .

جالب اینجاست هر وقت میری توی کوچه و با بچه ها بازی میکنی و اتفاقی واسه طاها می افته و تو بی تقصیر بودی بدو بدو میای پیش مامانش میگی خاله ایندفعه من نبودما .

 

 

امروز بهت گفتم پاشو مامان برو اتاقتو تمیز کن ...

اینکه کار من نیست خانمها فقط کار می کنن !

خدا به داد زنت برسه مامان جون.

 

تا بعدبای بای

 

 

/ 20 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مائده

خونه نو مبارک.[نیشخند] یکسالگی وبلاگتون هم مبارک.[دست] روزت هم مبارک مامان خوب و مهربون.[ماچ]

مامان محمد حسين

دستان پرنوازش بهار ، طبيعت خفته را از خواب بيدار مي سازد، و زمين و درخت رازهاي رنگارنگ و عطرآگين خويش را نثار نگاه ما مي كنند. در سال جديد خورشيدي، سبزي ، شادي ، كاميابي، بهره وري، اثربخشي فعاليتها و بهروزيتان را از درگاه ايزد منان آرزومندم.سال نو پيشاپيش مبارك

مامان محمد حسين

دستان پرنوازش بهار ، طبيعت خفته را از خواب بيدار مي سازد، و زمين و درخت رازهاي رنگارنگ و عطرآگين خويش را نثار نگاه ما مي كنند. در سال جديد خورشيدي، سبزي ، شادي ، كاميابي، بهره وري، اثربخشي فعاليتها و بهروزيتان را از درگاه ايزد منان آرزومندم.سال نو پيشاپيش مبارك

[گل] سال ٧٠٣٣ میترایی آریایی ، ٣٧۴٩ زرتشتی و ٢۵٧٠ شاهنشاهی ...سال١٣٩٠ خورشیدی بر تمام ایرانیان و پارسی گویان جهان خجسته باد آیا برای سیزده به در , تدارک لازم دیده ای دوست من [گل] از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه است دختران و پسران پس از آرزویی در دل سبزه را گره میزنند خانواده ها با آوردن آجیل و شیرینی و پختن آش و کوکو یک روز را در طبیعت میگذرانند . [گل]

راما

سلام زهره جون خوبی ما هم دلمون واست خیلی تنگ شده امیدوارم به زودی ببینمت گل پسرت رو ببوس

مامان ترنم

سلام زهره جون معصومه هستم خوبی؟ محمد امین خوبه؟ خدا حفظش کنه. راستی به آدرس زیر به وبلاگ ترنم سر بزن http://tarannom-dordooneh.persianblog.ir/